![]() |
![]() |
|
| در این زندان برای خود هوای دیگری دارم , جهان گو بی صفا شو من صفای دیگری دارم |
|
سلام مثل همیشه روزایه زیادی گذشته از اخرین پستی که من نوشتم و امروز بعد از روزها دو باره برگشتم.این مدت اتفاقایه زیادی افتاد که مهمترینش این بود که بالاخره من تصمیم خودمو در مورد رشتم گرفتم. از سالومه ی عزیزم از سحرس عزیزم از یغمای گلم از اقامحمدرضا که توی این مدت فکر می کنم 11-12 تا کامنته خصوصی برام گذاشت و در مورد درسای سال بعد راهنماییم کرد که واقعاً شرمنده شدم.از کسی که خودشو معرفی نکرد و بارمز( ا.ب) برای من کامنت گذاشت. شاید تصور نکنین که کامنته ایشون چقدر برای من تاثیر گذار بود و چه قدر به من در تصمیم گرفتن کمک کرد .چقدر خوشحال شدم که یه همچین انسان موفقی به وبلاگم سر زده و فقط می تونم بگم قسمت خدا بوده که ایشون بیان و با نظرشون اینقدر به من کمک کنن وامیدوارم بازهم منت بزارن و به وبلاگم سر بزنن.از اقابهرام که کامنته ایشون هم راهنمایی هایی به من کرد. و از نیلوفر عزیزم که توی همه ی این روزا که من نبودم.همیشه یادم بود و هست و کامنتاش همیشه شو ق و ذوق زیادی به من می ده هفته ی پیشم مثل امروز ما حرکت کردیم به سمت ما سوله .شهر قشنگی بود اما خیلی کوچیک اما بازم این بهاران خانم اعصاب مارو خورد کرد. یه پسره عقب مونده هم بود که بهش پول می دادن اونم می رقصید.اونم خیلی ناراحتم کرد خیلی.کاش این جوری نبودم.کاش این جور چیزا اینقدر روم تاثیر نمی زاشت.توی جاده هم کلی تصادف شده بود.تا خونه رسیدیم پدرمون در اومد.15 تا ماشین که فقط به هم زده بودن....توی راه یه خانواده برامون دست تکون دادن ما هم و ایستادیم .انگار ماشینشون خراب شده بود و ساعتها منتظر بودن ولی یه نفر به دادشون نرسیده بود.توی اون تاریکی جاده یه موبایلم نداشتن. بگذریم.تا شقایق هست زندگی باید کرد....
ان چه که صادقانه باور داری نادرست نتواند بود اگر رویا هایت شکستند و فرو ریختند بیمناک مباش بی باک چنان باش که تکه ها را بر گیری و به دنیا لبخند بزنی رویاهایی که چنین اسان می شکنند اسان نیز از نو ساخته می شوند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 8:25 توسط بهاران |
|
|
میلاد با سعادت حضرت زهرا(س)بر عموم عاشقان جهان مبارک باد.
روز مادر هم بر همه ی مادران دل سوز و ایثار گر ایران زمین مبارک باد.
و به افتاب سلا می دو باره خواهم داد سلام . امتحانام تموم شد.بد ندادم ولی اون چیزی که خودم می خواستم نشد. فیزیکو خراب کردم مثل همیشه.الهی بمیرم چقد دلم برا وبلاگم تنگ شده بود دو ساله پای یه انتخاب رشته اعصابم خورده .از دو سالم بیشتر.الان رشتم ریاضیم اما عاشق شعر داستانو در کل نوشتنم . خلا صه هر کی منو می بینه می گی تو رو چه به ریاضی .....بعضیا می گن سخت نگیر بلاخره یه رشته ای انتخاب کن دیگه .یه تعدادی می گن اینده ی ریاضی بهتره یه تعدادیم می گن برو دنبال چیزی که دوست داری. حالا یک سال گذشته و من دو باره به فکر انتخاب رشته افتادم.ازتون میخوام راهنماییم کنین راستی بچه ها اعتکاف نزدیکه ها 26 تیر شروع میشه .اگه تونستین حتما برین خیلی خوش میگذره. یاحق
این دوبیت شعرو برای همه ی کسایی که امتحاناشونو دادن نوشتم.بخونین حالشو ببرین. ای امتحان که نام تو یاد اور غم است در زیر بار تو کمر بچه ها خم است با یاد عطر بوی تو ای گل به هر بهار اردی بهشت ماست که اردی جهنم است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:13 توسط بهاران |
|
|
سلام سلام از جاتون تکون نخورید. ملا حظه بفرمایید
خوب کجا بودیم اها امیدوارم بهتون خوش بگذره.و بتونم یه خورده ازدرونیاتمو بهتون منتقل کنم.پس فقط می تونم بهتون بگم خوشد امدی.
سحرگاه 31 فروردین ماه صدای گریه ی دختر کوچولویی که مثل همه بی بچه ها ازترس مردن گریه می کرد به دنیا اومد. حالا که بزرگتر شده فهمیده این جوریهاهم نیست.صد رحمت به گرگای مادر بزرگ.گرگای واقعی این دنیا روی هر چی گرگه کم کردن. من به دنیا اومدم
گروه سرود وبلاگ به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی تقدیم می کند.....
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بهار شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی دلت شاد لبت خوش تا صد سال زنده باشی بهار همیشه خوش باش تا صد سال زنده باشی بهاربی خیال دنیا تا صد سال زنده باشی بهار درساتوبچسب تا صد سال زنده باشی
ارزوهای خوب برا ادمای خوب ارزوهای خوب برا ادمای بد میگنروز تولدت هر ارزویی بکنی براورده میشه. اول از همه دعا می کنم برا یغمای عزیزم امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیش پر از عشق باشه.هیچ وقت غمگین نبینمش.از اون سردرد بدبدا نگیره.امسال ان شالله یه نی نی خوشگل خدا بهش بده.بعدم این که ارزوی سلامتی سربلندی میکنم برای خودش و بهترینش و وا قعا شرمندم به خاطر کامنتای قشنگی که می زاره که من واقعا نمی تونم جوابشو بدم. برا نیلوفر عزیزم ارزو مکینم که لحظات قشنگی رو در کنار خانوادش ری کنهو به اون چیزایی که می خواد توی سال 87 برسه.و تلاش خودشه برا حماییت از اقای گلزار ادامه بده. برای بهاره ی عزیزم هم همین طور علاوه بر ارزوهای خوب در سال 87 .ارزو می کنم به اون اهدافی که داره نزدیک تر بشه.البته نیلوفر و بهاره تقریبا اهدافاشون شبیه همه و کاری رو می کنن که قلبا قبولش دارن و مهم اینه که تو چیزی رو قلبا فبول داشته باشی.فقط بگم وبلاگای بهاره و نیلوفر نظیر ندارن. برای ریحانه ی عزیز دعا می کنم که توی سال 87 اینقدر ناامید نباشه.اگه چیزی می خواد فقط از خدا بخواد و راضی باشه به اون چیزی که خدا می خواد.خدای صدای همه رو می شنوه امیدوارم همش بخنده و خوشحال باشه وگرچه به دلایل نا معلومی دیگه اپ نمی کنه. برای لیلا و طلا ی عزیز دعا می کنم روز به روزپیشرفت کنن والبته همین وبلاگشون هم خیلی جالبه. برای الهام عزیز هم دعا می کنم و مطمئنم روزهای قشنگی رو پیش رو داره برای نجوای عزیز.مانا.مژده.سالومه ی خوبم.ایهام و الوچه خانوم با اون شعرای قشنگشون.عاطفه ی مهربونم .ستاره ی تنها.مقدسه .بید مجنون.و همه ی کسایی که توی لینک من هستند.بن بست تنهایی.قصه گو که خیلی قشنگ قصه میگه.همه ی کسایی که توی این مدت کوتاه به من سرزدن.از همه ممنونم وبراشون توی این روز عزیز دعامی کنم که همیشه در پناه خدا باشند و به اون چیزایی که شایستشون هست برسن. وبه یاد داشته باشید ان چه امروز یک رویا بود امروز یک واقعیت است و انچه امروز یک رویاست فردا به واقعیت خواهد پیوست. به خدا تو کل کنید که تنها اوست تکیه گاه همیشگی ما....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:12 توسط بهاران |
|
|
تقدیم به همه ی کسایی که هنوز یه قطره عشق توی دلاشون وجود داره
خیلی غریب بود. لحظه ها، ساعت ها، روزهای غریب. اما زیبا، اما پر از افتخار، اما پر از شجاعت. حال و هوای عجیبی بود. نمی دونستی الان که داری پا روی زمین می زاری شاید همون جا چند نفر شهید شده باشن یا پای تو داره روی خاکی قدم می زاره که زیر اون انسانی وجود داره که مفقودالاثر شده و هنوز هم خیلی از اطرافیانش منتظرن تا جسدش رو پیدا کنن.حال و هوا وصف نا پذیره. خیلی وقتا یادت میره کی هستی چی هستی. هر جا میری حال و هوای غریبی وجود داره .طلایه، دهلایه، اروند کنار، شلمچه، فکه، هر کدوم یه جور غریبند.اسم طلایه رو تا به حال نشنیده بودم .وارد منطقه که می شدی عطر و یاد روزای ایثار و شهادت می اومد.
منطقه ی عجیبی بود.همه پا برهنه حرکت می کردن .واقعا چی اون همه ادم رو به منطقه ای که امروز فقط ازش بیابون مونده بود کشونده بود.و شهدای هویزه.... که اونجا هم غریب بود. اما غریبیش با طلایه فرق می کرد .ارامگاه های زیادی وجود داشت .قبرهای شهیدان خیس بوداز اشکهای یک مادر، یک همسر، یک خواهر، یک برادرواز همه غریبانه تر یک پدر و علم الهدای هویزه...
اروند کنار هم همینطور غریبانه بود.صداهای ضبط شده ی رزمندگان می اومد. احساس می کردی در میدان جنگ هستی اما چیزی که غریبانه تر بوداین بود که فقط صدای رزمندگان می اومد و هیچکدومشون نبودن .و سودای شلمچه ....
همه می گفتن غربت شلمچه هر کسی رو می گیره. راست می گفتن. نمی دونستی چرا؟ اما حس عجیبی بهت دست می داد.مسجد شهدای شلمچه که هر کسی در گوشه ای اشک می ریخت،برای شهدا نامه می نوشت.جوان ،پیر فرق نمی کردهمه اومده بودن.و فکه منطقه ی شهادت مرتضی اوینی اون جا هم به نوع خودش غریبانه بود.سفره ی هفت سینی که در داخل حصار درست شده بود .پاها خودشون حرکت می کردن.سفر خوبی بود .سفری پر از لحظات غریب .شهر های خوزستان هنوز به طور کامل درست نشده بودن.اما من وقتی مردم این شهر و به خصوص کودکان این شهر رو می دیدم خیلی خوشحال می شدم .چون می دیدم که هستند،زندگی میکنن.و اگر امروز خوزستان مال عراق بود این مردم هم وجود نداشتن.
اروند رود
من برگشتم می دونم همه منتظرم بودین .دیگه چیکار کنم باید یک کمی خودمو تحویل بگیرم.سال تحویل توی اتوبوس بودم ،اماکلی دعا کردم. از همین جا سال نو رو به همه ی کسایی که همیشه به این وبلاگ سر می زنن یا دیر به دیر یا حتی تازه با این وبلاگ اشنا شدن تبریک می گم.امیدوارم سال خوبی براتون باشه و همه ذرات، مولکولها،اتم ها به حرکت در بیان تا توی سال جدید به اون چیزایی که دوست دارین برسین .امروزهم روز خداست و برای من روز عزیزیه.ممکنه چند وقت نیام.چون توی عید اصلا نتونستم درس بخونم .امامطمئن باشین 31 فروردین حتما میام.شاد باشین ودر پناه خدا......
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های نپریشی صفای زلفکم را دست و ابرویم را نریزی دل لحظه ی دیدار نزدیک است وای قاصدک هان چه خبر اوردی ؟ از کجا وز که خبر اوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی اتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه ز دیار و دیاری –باری برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس برو انجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند قاصدک هان ولی ...اخر ....ایوای راستی ایا رفتی با باد؟ با توام ای کجا رفتی؟ای..... راستی ایا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. ای شط پر شوکت ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک ای شط زیبای پر شوکت من ای رفته تا دور دستان انجا بگو تا کدامین ستاره ست روشنترین همنشین شب غربت تو؟ ای همنشین قدیم شب غربت من ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های من اکنون بی نگاهت تهی مانده از نور در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه انجا بگو تا کدامین ستاره ست که شب فروز تو خورشید پاره ست؟ خوشی های ما هم غریب هست........ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:39 توسط بهاران |
|
|
سلام به همه دوستای گلم
.فقط اومدم بگم فردا دارم میرم اهواز.سال تحویلم اونجام.وقتی بر گردم یه پست جدید می نویسم. ممنون به خاطر کامنتاتون.باور کنین خیلی سرم شلوغه.بذارین بر گردم .... راستی پیشاپیش عید سال نو رو به همه تبریک میگم .امیدوارم سال خوبی براتون باشه. سر سفره دعا یادتون نره. خندید باغبان که سرانجام شد بهار دیگر شکوفه کرده نهالی که کاشتم دختر خندید و گفت چه حاصل ازاین بهار ای بس بهارها که بهاری نداشتم ...................................................................................................................................................................... پیشکشی به رسول ملا قلی پور 16 اسفندماه سال 1385 نمی دونم از کجا شروع کنم .برام سخته.برام سخته اولین جمله چی بگم .از برنامه ی برد اشت دو یا ا اشکایی که با دیدن این برنامه ریختم. از نامه ای که برای اون برنامه نوشتم.ها !واقعا از کجا باید بگم شایدم از این دنیای بی وفا یا شایدم اگه با انا لله و انا الیه راجعون شروع کنم بهتر باشه .اره یکی از بزرگترین و ارزشمندترین انسان های روی زمین به دیار پرور دگارش رهسپار شد .کسی که تازه اونو شنا خته بودم و چه افتخاری داشتم که خدا خواست و من تونستم کمی این انسان بزرگ رو بشناسم.اقای ملا قلی پور باورت می شه ؟هم اکنون من هم باورم نمی شه و هرگز نمی تونم گمان کنم این اسمی که اینجا نوشتم الان در کنار ما نیست. وقتی عکسش رو توی تلویزیون دیدم باور نکردم به خودم گفتم حتما اشتباه شده اما اخبار ساعت 21 اعلام کرد که عصر روز سه شنبه در اثر عارضه ی قلبی فوت شدن. اصلا نمی شدچنین اتفاقی رو پیش بینی کرداما مرگ همینه. همیشه وقتی انتظارشو نداری سراغت می یاد شاید همین الان که من کنار دیوار نشستم در کمینم باشه از کجامعلوم؟ 16 اسفند سال 1386 سلام عمو منم بهاران.امروز شد یه سال.یه ساله که تو از پیش ما رفتی .باورت میشه.چقدر زود گذشت.من که باور نمی کنم .هنوزم حضورتو توی سینمای ایران احساس می کنم .هنوزم منتظرم فیمات اکران بشه.امروز امدم بگم عموی من خیلی بزرگ بود.خیلی خیلی بزرگ.چون خدا خواست بزرگ باشه.خیلیا ادعای دین داری می کنن فکر می کنن دین همینه که ظاهرشون رو درست کنن اما توی دلا شون یه قطره عشقم نیست.مگه خدا ما رو از عشق خلق نکرده خودشم سراسر از عشقه پس عشقی که باید تو قلباشون باشه کجاست؟هیچ وقت یادم نمی ره برای این که علی توی سکانس کنسرت گریه کنه.خودت توی پشت صحنه ی میم مثل مادر با لحظه لحظه های این فیلم گریه کردی و به علی گفتی :من دارم این فیلمو واسه (فاطمه زهرا) می سازم شاید تا سال بعد دیگه زنده نباشم وهمین هم شد که پس از رفتنت دست نوشته ای از تو پیدا کردن که در اون با فرشته ی مرگت صحبت کرده بودی و از خدا خواسته بودی به تو فرصت بده تا فیلمنامه ی میم مثل مادر رو تمام کنی .عمو رسول تو خبر داشتی داری می ری .چی از ان بالاتر... عمو هر وقت توی هر زمان حرف از سینما اومده بیشتر مردم به چشم یه هنر سیاه به اون نگا کردن به بازیگراش به کار گر داناش .من هیچ وقت نمی تونم از سینمای ایران دفاع کنم البته همه می گن تنها کار من تو زندگی دفاع کردن از سینمای ایرانه .قبول دارم سینمای ایران خیلی ضعف داره .اما سینمای ایران فقط همین نیست .توی این دنیا هر چیزی با عشق خدا امیخته هست وفقط کافیه عشقوخدا رو تو هر چیزی ببینی .کاری که عمو تو کردی .وقتی داشتی از خدا مهلت می گرفتی نگفتی به من فرصت بده تا شب و روز نمازبخونم و روزه بگیرم . بلکه گفتی مهلت بده تا میم مثل مادر رو تمام کنم .چون عمو عشقوتوی سینما پیدا کرده بودی چون خدارو توی سینما که عشقتش بود پیدا کرده بودی واگه اینطوری نبود و معنای واقعی زندگی رو نفهمیده بودی نمی تونستی میم مثل مادر رو بنویسی.عمو باید نا راحت باشم یا خوشحال؟ نمی دونم تو رفتی توی اسمون، پیش خدا، پیش مادرت .مادری که به عشق اون وتوی روزایی که مریض بودوداشتترکت می کرد، میم مثل مادر رو نوشتی.چند وقت قبل از رفتنت بود که برنامه یبرداشت دو به خاطر میم مثل مادر دعوتت کرده بود. اینقدر حرفات قشنگ بودکه لحظه لحظه ی برنامه جلوی تلویزیون اشک ریختم.اونجا بود که گفتی توی این فیلم ارزوی خیلی از ادما براورده شده.مثه مهیار که ارزو داشت شعر مادر رو بخونه .از بسیاری سکانس ها گفتی که حقیفت داشت و من انسانی رو دیدم از عمق رنج و سختی که به مقام بزرگ و والایی رسیده بود.و اون موقه بود که در من هم امید تازه ای شکل گرفت و برات نامه نوشتم که نمی دونم اصلا به دستت رسید یا نه. ما ادما خیلی غریبیم.بعد از سفر مکه بود که رفتی .نزدیک عید بود.هنوز هم قارچ سمی ،سفر به چزابه، میم مثل مادر بهترین ها هستن. و چه غریبانه بود که میم مثل مادر اخرین اثر ارزشمند تو بود.عمو رسول هر چی جلو تر میریم اتفاقای بد تری توی سینما می یفته.همین چند وقت پیش سنتوری اقای مهرجویی به صورت غیر مجازدر تمامی نقاط کشور پخش شد و هر چی دادزدن، فریاد زدن، نگا نکنین صاحبش راضی نیست. هیشکی گوش نکرد.توی هر مغازه ای می رفتی داشتن نگا می کردن.عمو این روزا هم می گذره و چشم من فقط به امید فردایی بهتره.تا همیشه حضورتو توی سینمای ایران احساس میکنم.امیدوارم برام دعاکنی تا از پس انتظاراتیکه خدا و بقیه ازم دارن بربیام.امسال دارم میرم شلمچه .،خرمشهر، سر دشت اون جاهایی که تو توی تمام زندگیت از اونجا ها حرف زدی.دارم میرم احساس کنم.
رسول ملا قلی پور:کسایی که به اون دنیا ایمان دارن موقه ی مرگ با لبخند این دنیاررو ترک می کنن اما کسایی که به اون دنیا ایمان ندارن یا شک دارن با اضطراب و نگرانی از این دنیا می رن چون نمی دونن چه اتفاقی قراره بیفته .حالا ما جزو کدوما خواهیم بود؟
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثه بچه گیا لالاییاتو دوست دارم سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو تاقچه دلت اینه شمعدون می شدم تو دشت ابریه چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه اسمون نرگس یاس تو باغ دستات بشونم لالایی لالایی لالالا بخواب که می خوام تو چشات ستا ره هارو بشمارم لالایی لالایی لالالا پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب اگه بعد با تو برام دیدنیه باغه گلایه اطلسی باتو برام چیدنیه لالایی لالایی لالالا لالایی لالایی لالالا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:55 توسط بهاران |
|
|
در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخ است و مشوش وبر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از ان هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می مانداز چرخش پشت این پنجره یک نا معلوم نگران منو توست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 4:25 توسط بهاران |
|
|
سلامی به گرمی محبتی که اگه توی این روزهای سرد و برفی نباشه،واقعاً تحمل این همه برف و سرما خیلی سخت می شه
پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد مو سفید اخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم باریدی ای افسوس بر سر گورم نباریدی چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی می خزد در ظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام دریای نومیدی ست خسته ام از عشق هم خسته غنچه ی شوق تو هم خشکید شعر ای شیطان افسونکار عاقبت زین خواب درد الود جان من بیدار شد بیدار بعد ازاو برهر چه رو کردم دیدم افسون سرابی بود آنچه می گشتم به دنبالش وای بر من نقش خوابی بود ای خدا...برروی من بگشای لحظه ای درهای دوزخ را تا به کی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را دیدم ای بس آفتابی را کاو پیاپی در غروب افسرد افتاب بی غروب من ای دریغا در جنون افسرد بعد از او دیگر چه می جویم بعد از دیگر چه می پایم اشک سردی تا بیفشانم گور گرمی تا بیاسایم پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد
....................................................................... و جشنواره....
جشنواره ی امسال هم تموم شد به همین راحتی. خیلی از عوامل خوب و حرفه ای سینما نبودن چقدم جای خالیشون احساس می شد. من نمی دونم ،امسال هیچ کدام از فیلمای جشنواره رو ندیدم.اما نظر اصلی رو مردم میدن دیگه .وقتی مردم میگن جشنواره ی بیستو شیشم در همه ی سطوح پایین بود.حتما راست میگن دیگه. بهترین بازیگر مرد امین حیایی شد که از این موضوع من خیلی خوشحال شدم
سیمرغ بلورین بهترین فیلم به همین سادگی اثر رضا میر کریمی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به مجید مجیدی برای اواز گنجشک ها دیپلم افتخار بهترین کارگردانی به خسرو معصومی برای بادی درعلفزار می پیچد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه به رضا میر کریمی و شادمهر راستین برای به همین سادگی سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی به سعید ملکان برای اوازگنجشک ها سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری به حسین جعفریان برای دیوار سیمرغ بلورین بهترین تدوین به حسن حسندوست بری اواز گنجشک ها سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن به حسین علیزاده برای اواز گنجشک ها سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل مرد به محسن طنابنده برای استشهادی برای خدا سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل زن به مهتاب نصیرپور سیمرغ بلورین بهترین صدای فیلم به ایرج شهزادی برای اتش سبز سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه به حسین تلاویدی برای پرچم های قلعه ی کاوه سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس به ژ یلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی برای اتش سبز سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد به امین حیایی برای شب دیپلم افتخار بهترین نقش اول مرد به شهاب حسینی برای مهیا سیمرغ بلورین بهترین نقش اول زن به هنگامه قاضیانی برای یه همین سادگی سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران به محسن علی اکبری برای همیشه پای یک زن در میان است اینم یه گزارش مختصر از بیست و ششمین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر وقتی سال پیش اقای ده نمکی به خاطر فیلم اخراجی ها بهترین فیلم منتخب تماشاگران را گرفت هنوز از یاد هیچکس نرفته که چطوری به روی سن اومد و....اونموقه وقتی پای بحث این موضوع پیش می اومد من همش می گفتم اقای ده نمکی با بی صلاحیت نشان دادن داورای جشنواره فقط از اخراجی ها دفاع نکرد بلکه از همه ی کسایی که هر سال حقشون توی جشنواره ضایع می شدو هیچی نمی گفتند دفاع کرد.امسالم وقتی اقای علی اکبری تهیه کننده ی فیلم همیشه پای یک.... به روی سن اومد گفت :خیلی ها از این ناراضی بودند که فیلماشون توی جشنواره نمایش داده نشده ودر واقع دیده نشده .اما فیلم ما توی جشنواره به نمایش در اومدو دیده نشد.انگار دیگه یه سبک شده که هرکس سیمرغ بهترین فیلم از نظر تماشاگران رو می گیره باید حتما یه اعتراضی بکنه .من که ازاین موضوع خوشحال هم شدم اما امیدوارم این کارشون یه نتیجه هم داشته باشه و بتونن یه خورده از حقشون رو بگیرن. امسال هم جای خیلی ها به دلایل مختلف خالی بود .جشنواره ی 26 که تمام شد معلوم نیست که تا جشنواره ی 27 زنده باشم یا نه اما امیدوارم سال بعد جای کسانی که امثال درجشنواره خالی بود دیگه خالی نباشد و بتونیم اونارو سیمرغ به دست ببینیم.البته سال پیش هم همین دعارو کردم.
از جشنواره ی 26 خداحافظی می کنم و سلامی دورادور به جشنواره ی 27 که در راه است می دهم. یا حق
فیلم کنعان به کارگردانی مانی حقیقی که توی جشنواره ی امسال هم به نمایش در اوموداما متاسفانه بر عکس ظاهرش فیلم سرو صدا داری نبود .
........................................................................................................................
اینم دایره ی زنگی اخرین کار پريسا بخت آورهست.قبل از این از ایشون کارهایی مثل:"پشت کنکوري ها"، "افزونهخواه کوچک" و "من يک مستأجرم و... را دیده بودیم. دایره زنگی هم مثل بقیه ی اثار ایشون موضوع کمدی و طنز داره.که بازیگرای زیادی از جمله :باران کوثری-امین حیایی-صابر ابر-سروش گودرزی-نیما شاهرخ شاهی-نیلوفر خوش قول-محمدرضا و ملیکا شریفی نیا-مهران مدیری -بهاره رهنما -نگار فروزنده و حامد بهداد و بسیاری دیگر ایفای نقش می کنن.این فیلم هم امسال در جشنواره حضور داشت اما هیچ اسمی ازش برده نشد.متاسفانه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:18 توسط بهاران |
|
|
بلاخره به یک میلیارد رسید...
بله توفیق اجباری رو میگم بلاخره فروشش از یک میلیارد گذشت.اقای گلزار قبل از ساخته شدن فیلم گفته بود که بالای ۸۰۰میلیون فروش میکنه. اما با نگاه کردن به بقیه ی فیلم ها که به ۲۰۰میلیون هم نرسیده بودند این واقعا جای تعجب داشت.خلاصه ابن که خیلی خوشحال شدم که توفیق اجباری با فروشی که به دست اورد جواب همه ی کسایی که می گفتند این فیلمه به درد نخوریه یا اینکه فقط نمایش خود اقای گلزارو...و خیلی حرفای دیگه رو داد.به نظر من این مهمه که مردم ما چه فیلمی رو دوست دارند.به همین مناسبت ۱میلیاردی شدن اخرین کار اقای لطیفی چندتا از عکساشو براتون گذاشتم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 5:24 توسط بهاران |
|
|
این روزها همش بوی تو پیچیده همه جا .باباحسین از نفسم هم بوی غم و اندوه می یاد.نمی تونم فکر کنم مثل این روزا چی بر سر شما اومده.نمی تونم. امروز دلم ابری ابریه.وقتی اسمون به اون بزرگی دلش گرفته چه برسه به من.چی گذشته؟ به شما بابا چی گذشته .امروز دعا کردم واسه همه.به خدا گفتم شاید سال بعد نباشم .واقعا کی از عمرش خبر داره ؟گفتم بهم لیاقت بده تا سوعا عاشورای امسال رو خوب برگزار کنم تا اگه سال بعد نبودم حسرت این روزایی که گذشت رو نخورم.امروز دلم واسه دوری یه نفر دیگه هم گرفت .اخه امروز جمعه بود و بابا بازم نبودی .شایدم اخرش اصلا نبینمت.نمی دونم کجایی.نمی دونم. کربلایی؟.... امروز بیش هر کس دل تو گرفته.کاش بودی کنارمون.البته کنارمون هستیا خیلی هم بهمون نزدیکی اما ما لیاقت دیدن تورو نداریم.بابا جون هر جاهستی برامون دعاکن .مخصوصا واسه گلای خودت .گلایی که می تونن شکوفه بدن و رشد کنن اما هر روز دارن یکی یکی پرپر میشن .منم بیش تر از همه برا اونا دعامیکنم.بابا از خیلیا دورم برا اونا هم دعا کن.همه محتاجیم به دعا. به قول فروغ تو کسی هستی که هیچکس مثه تو نیست و تو از همه بهتری .وقتی هم بیای همه چیز رو قسمت میکنی همه چیز رو....... بابا امروزم داره میگذره با چشام انتظار میکشم .زود بیا...... این شعر هم تقدیم میکنم به بابا عباس خورشیدروی شانه افلاک می گریست می رفت سمت خیمه عطشناک میگریست می رفت و کودکان همه چشم انتظار او بر مشک پاره پاره صد چاک می گریست بر پاره های سوخته مشک افتاب بر پیکری شکسته و در خاک می گریست دستی به تن نداشت ولی دست بردعا بر حال ان جماعت نا پاک می گریست ان روز تشنه ماند ولی تشنه تر از او اب روان که با دل غمناک میگریست امروز داشتم به این فکر می کردم که یه ادم چقدر می تونه بزرگ باشه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 6:38 توسط بهاران |
|
|
سلام من دوبار برگشتم اونم با خبرهای عهد بوق البته من شکسته نفسی میکنم شما جدی نگیرید همه ی خبرام دسته اوله اما یه نصیحت دیگه بهتون بکنم این حرف اخرمو هم جدی نگیرید. داره میشه ۱میلیارد توفیق اجباری در حال گذشتن ازمرز9500میلیون است. واقعا که باید به همه ی عوامل این فیلم دست مریضادگفت که توی این زمونه ای که فرهگ سینما و سینمارفتن رو به زوال و نابودیه یه فیلم مثل فرشته ی نجات بخش بر فراز جویبارهای خشک سینما به پرواز در می یاد باعث دل گرمی دوستداران سینمامی شه وگرنه چرا باید فیلم کارگردان بزرگی مثل سعید سهیلی 100میلیون هم فروش نکنه .واقعا بازی زیبای بهرام رادان در چهار انگشتی ارزشش همین قدر است . بقیه ی فیلم ها هم تعریفی ندارد.بچه ها ی ابدی .گوشواره. عاشق. هدف اصلی.فروش بسیار ناراحت کننده ای را درگیشه داشته اند..فکر کنم این فیلم ها برای تهیه کننده گانشان نه تنها بازدهی نداشته بلکه ضرر هم کرده اند.باز هم از فروش توفیق اجباری بسیار خوشحالم و امیدوارم فروشش به 1میلیارد تومان برسد.دعا کنید فقط 500میلیون مانده تا اثر ارزشمند اقای لطیفی که گویا امسال به حج هم مشرف شده بودند به 1میلیارد برسد. شما هم دعوت شدید؟ تا اونجایی که من اطلا ع دارم کسی نمونده که دعوت نشده باشه .اقای حاتمی کیا هیچکس را جانننداخته.حتما متوجه شدید منظورم اخرین فیلم در حال ساخت استاد ابراهیم حاتمی کیااست که در 6 اپیزود جداگانه ساخته میشود واقای حاتمی کیا از همه دعوت کرده به جز ما.24 هنرپیشه قراراست در این فیلم که نامش دعوت نیز هست حضور پیدا کنند بازیگرانی که حضورشان در این فیلم قطعی شده است .عبارتتداز:محمدرضا گلزار.محمدرضا فروتن. پوریا پور سرخ . حمیدرضا پگاه.هدیه تهرانی. مریلا زارعی.مهناز افشار.بهرام رادان هم ابتدا قرار بود در این فیلم حضور داشته باشداما در پی مسافرتی که به خارج از کشور داشت از حضور در این فیلم انصراف داد.فکر کنید این فیلم با این بازیگرایی که داره چه خواهدشد؟خلاصه اینکه منتظر بمونید شاید اقای حاتمی کیا به ما هم زنگ زد.
مجنون لیلی یا ولنتاین بله همانطور که اقای جعفری گفته بودند قرار است نام لیلی مجنون به ولنتاین تغییرکند.فیلمبرداری این فیلم هم اکنون تمام شده است و همان طور که گفته بودم قصه ی فیلم یک عاشقا نه ی شهری است اما متفاوت از کارهای قبلی اقای جعفری.گویا فرار است ان فیلم امسال در جشنواره ی فیلم فجر شرکت کند.امیداوارم کهاین اتقاق بیفتد و شاهد حضورپررنگ این فیلم درجشنواره ی امسال باشیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:42 توسط بهاران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در دل من
چیزی ست مثله یک بیشه نور مثله خواب دمه صبح و چنان بیتابم که دلم می خواهد بدوم تا دم دشت بروم تا سر کوه دورها آوایی ست که مرا می خواند |
|
RSS
|